
روزای مزخرفیه. از هر زاویه که بهش نگاه می کنم همین طوره. xa0هرچی بیشتر نزدیک بهار می شم بیشتر دلم می گیره. xa0به نظرم جوونه ها و نشونه های بهار همش بهم دهن کجی میکنن. واسه اینکه این لحظه های مسموم و xa0فراموش کنم، از همیشه بیشتر خودمو چسبوندم به کارم. درست مثل یه زالو . که شبا از زور خستگی حتی نای فکر کردن به چیزایی که همیشه آزارم میدن نداشته باشم. بگو بهار نیاید دلم بهاری نیستببین که در رگ احساسم عشق جاری نیست تو از حقیقت اعجاز عشق می گفتیکدام عشق که جز کهنه زخم کاری نیست هجوم بی کسی و بی قرار...
ادامه مطلب