
ما آدمها توی اسفند بیشتر از هر وقت دیگری خستهایم اما نمیدانم چرا به جای اینکه نفسی تازه کنیم، سرعتمان را بیشتر و بیشتر میکنیم تا هر طور شده مثل قهرمان دوی ماراتن، از خط پایان این ماه عجیب و غریب بگذریم!اسفند را باید نشستباید خستگی در کردباید چای نوشید...یازده ماه تمام، دردها، رنجها و حتی خوشیها را به جان خریدن که الکی نیست، هست؟!اسفند را نباید دویداسفند را باید با کفشهای کتانی، قدم زد!پس روزهای رفته ی سال را ورق میزنم ...چه خاطراتی که زنده نمی شوند...چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند......
ادامه مطلب
چند روز ﺩﯾﮕﺮاﻣﺮﻭﺯ میشود پاﺭﺳﺎﻝﮐﻤﯽ ﺳﺎﺩﻩو کمی ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩو ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ چشم داریم به فرداﺍﻓﺴﻮﺱ به فکر پاییز ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺑﻬﺎﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ فدا ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢﺟﺸﻦ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ عید ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢو ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢبا اﺧﺘﻼف ﭼﻨﺪ ﺗﺎر موی بیشتر سفید شده زندگی یک نمایشxa0 بدون تمرینو اکثرا با صحنه های تکراریگاهی فرازگاهی نشیب،گاهی سرگردانیدر کنار تمام اینها تحمل بارهای مسئولیتگاهی عشق و سرگشتگی و …تنهائی و تنهائیxa0 و پریشانیو پس از آن یک نقاب برای پنهان کردن صورت واقعی و خنده ها وگریه هایی که فق...
ادامه مطلب